تبلیغات
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91
بخند تا دنیا به روت بخنده
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ



وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین


*************************

و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.





mehdimoradi7mir@yahoo.com
mehdimoradi7mir@gmail.com


مدیر وبلاگ : مهدی مرادی




cze


به وبلاگ ما خوش آمدید




به دلیل به روز بودن این وب از بقیه صفحات هم دیدن فرمایید


****با تشکر****






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 6 خرداد 1392
مردی حاشیه خیابون بساط پهن کرده بود، زردآلو هر کیلو ۲۰۰۰ تومن، هسته زردآلو هرکیلو ۴۰۰۰ تومن. یکی پرسید چرا هسته اش از زرد خود زردالو گرونتره؟؟؟ فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه. مرد کمی فکر کردُ گفت، یه کیلو هسته بده . خرید و همون نزدیکی نشست و مشغول شکستن و خوردن شد با خودش گفت: چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردالو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!! چه زود هم اثر کرد علی اکبر دهخدا



نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : زردالو ، دهخدا، عقل رو زیاد میکنه، داستان کوتاه، هسته زردالو،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 دی 1394
خانم کشیش دانش آموزان را دور خود جمع کرد و رو به آنها گفت: هر کس بگوید بزرگترین مرد تاریخ کیست این سکه را به او پاداش می دهم ، یکی ارسطو را معرفی کرد ، یکی گفت سقراط ، دیگری انیشتن را ، اما خانم کشیش هیچکدام را نپذیرفت در این هنگام جاناتان یک پسر یهودی بود دستش را بالا برد و گفت به نظر من بزرگترین مرد تاریخ عیسی مسیح هست . خانم کشیش گفت آفرین او را تشویق کنید و سکه را به جاناتان داد. در هنگام زنگ تفریح خانم کشیش کنجکاو شد جاناتان را صدا کرد و گفت چه شد که گفتی عیسی مسیح بزرگترین مرد تاریخ هست . جاناتان نگاهی به معلم انداخت و گفت : همه می دانند که حضرت موسی بزرگترین مرد تاریخ است اما من گفتم عیسی مسیح تا آن سکه را از آن خود کنم. « مهمترین نکته در زندگی ، سرمایه گذاری کردن روی موفقیت ها نیست هر احمقی می تواند این کار را بکند مهم این است که موقعیت ها را بشناسیم این اقدامی است که به هوش و فراست احتیاج دارد ، وجه تمایز میان انسان های با هوش و انسان های احمق محسوب می شود.» « ویلیام بولیتو »



نوع مطلب : علمی آموزشی، داستان خیلی کوتاه، روانشناسی، 
برچسب ها : بزرگترین مرد تاریخ، داستان مدیریتی، داستان کوتاه، داستان، کشیش، مسیح، موسی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 آبان 1394
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگ٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد، هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار، اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام. شرح حكایت (دیدگاه بازاریابی استراتژیک) ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم‌تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یك طرف هزینه كمتری به مردم تحمیل می‌كند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌كند كه به او پول بدهند. «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.» شرح دوم حکایت (دیدگاه سیستمی اجتماعی) ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشت. او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن- را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست می آورد. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » شرح سوم حکایت (دیدگاه حکومت ماکیاولی) ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت. او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم، شما نقره را بر می دارید آنها احساس می کنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست آورده بود.



نوع مطلب : طنز، علمی آموزشی، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : ملانصرالدین، بازاریابی استراتژیک، بازاریابی، مدیرت بازرگانی، سکه طلا و نقره، روش بازاریابی، داستان مدیریتی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 آبان 1394


ﺩﺭﯾﮏ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺑﻬﺸﺖ ﺟﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ؛
ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﻠﯿﺴﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺁﺷﭙﺰﻫﺎﯾﺶ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ،
ﺻﻨﻌﺘﮕﺮﺍﻧﺶ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ، ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﭼﯿﻨﯽ ،ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﺶ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ
،ﺣﻮﺭﯾﻬﺎﯾﺶ ﻣﺎﻧﮑﻨﻬﺎﯼ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺳﻮﯾﯿﺴﯿﻬﺎ ﺍﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻨﻨﺪ.
ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺟﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ؛
ﭘﻠﯿﺴﻬﺎﯾﺶ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺁﺷﭙﺰﻫﺎﯾﺶ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪﯼ ، ﺻﻨﻌﺘﮕﺮﺍﻧﺶ
ﭼﯿﻨﯽ ، ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ، ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﺶ ﺳﻮﯾﯿﺴﯽ ،
ﺣﻮﺭﯾﻬﺎﯾﺶ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﻨﺪ




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، 
برچسب ها : بهشت، جهنم، مدیریت، ایرانی، انگلیسی، کارگران، دانستنیها،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 شهریور 1394
روش مصاحبه استخدام درایران با پارتی

1: سلام حال شما چطوره؟
متقاضی:خوبم مرسی دایی جان سلام رسوند

سلامت باشن رفتی خونه سلام ویژه بهشون برسون،شما هم فردا بیا سرکار از الان استخدامید

روش مصاحبه استخدام  بدون پارتی

سوال ها:

1.تو هواپیما نشستی 30تا آجر داری یکیشو انداختی پایین چندتا موند؟
متقاضی:
29تا

2.خب سه روش گذاشتن یه فیل تو یخچال رو بگو
متقاضی:
اول در یخچالو بازمیکنیم
دوم فیلو میذاریم
سوم دریخچالو میبندیم

3:چهارروش گذاشتن یک زرافه رو تو یخچال بگو
متقاضی:
اول دریخچالو بازمیکنیم
دوم فیلو از یخچال درمیاریم
سوم زرافه رو میذاریم
چهارم در یخچالو میبندیم

4:سلطان جنگل کیه؟
متقاضی:
شیر

5:خب شیر برای خودش جشن تولد گرفته همه حیوانات رو دعوت کرده، یکی نرفته ، کی نرفته؟
متقاضی:
زرافه نرفته چون تویخچاله

6:یه پیرزن میخواد از یه رودخونه کم عمق رد شه چطور ازمیان تمساح ها رد شه؟
متقاضی:
خیلی راحت رد میشه،چون تمساح ها رفتن جشن تولد شیر

7: پیره زن درحال عبور افتاد مرد چرا مرد؟
متقاضی:
نمیدونم شاید غرق شد

8:نه اون آجرکه انداختی ازهواپیما پایین خورد تو سرش
متاسفم شما رد شدین
          
سه شنبه 27 مرداد 1394


ﺭﻓﺘﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﺗﺨﻤﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
ﮔﻔﺖ ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ؟؟
ﮔﻔﺘﻢ ﭖ ... ﮔﻔﺖ ﺧﻔﻪ ﺷﻮ . ﭼﯿﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﻭﻧﺎ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻦ ﻫﯽ
ﻣﯿﮕﯿﻦ ﭖ ﻥ ﭖ. ﭖ ﻥ ﭖ
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﭘﻨﯿﺮﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ.
ﺑﺪﺑﺨﺖ ﮐﻠﯽ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﭘﻨﯿﺮ ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭖ ﻥ ﭖ ﻣﺘﺮﯼ.
ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻢ




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : پ ن پ، مغازه، طنز،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394


استادم گفت:
چرا تو ارزشیابی اساتید بهم ۱۲ دادی؟
بهش گفتم:
من به شما ۱۲ ندادم شما خودت ۱۲ گرفتی:|
هاااااای دلم یکم خنک شد




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، طنز، 
برچسب ها : استاد، ارزشیابی، دانشجو، نمره، طنز،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394

طرح و کاریکاتور به مناسبت روز مادر

روز مادر مبارک






نوع مطلب :
برچسب ها : روز مادر، مبارک، ماریکاتور،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 21 فروردین 1394


کلاس سازمانهای پولی ومالی , استاد دوستی 
این هفته ،بعدازظهر سه شنبه تشکیل میشه 




نوع مطلب : همکلاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 فروردین 1394

 رفتم سوپر مارکتی دیدم بالای در مغازه نوشته این مغازه مجهز به دوربین مدار بسته می‌باشد.  موقع حساب کردن نگاهی به سقف و گوشه وکنار انداختم ولی هیچ اثری از دوربین ندیدم.  گفتم: این دوربین مدار بسته کجا نصب کردید؟ اشاره به قاب بالای سرش کرد که دیدم کلمه الله نوشته شده...  و گفت: این بهترین دوربین مدار بسته جهان است و نوشته من هم برای یادآوری مردم می‌باشد که بدانند همیشه یک نفر اعمال ما را زیر نظر دارد و او خداوند است.  خیلی جمله اش تاثیر گذار بود... همینجوری که اشک میریختم چند تا چیپس و پفک پیچوندم زدم بیرون








نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : دوربین مداربسته، بقالی، مارکت، الله، مغازه، نوشته بامزه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 17 فروردین 1394
هیروشی یامائوچی بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت نینتندو، یک شرکت چندملیتی در کیوتو ژاپن است که با ثروت 2/4 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز در جایگاه دویست و یکم ثروتمندان جهان در سال 2010 قرار داردهیروشی یامائوچی بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت نینتندو، یک شرکت چندملیتی در کیوتو ژاپن است که با ثروت 2/4 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز در جایگاه دویست و یکم ثروتمندان جهان در سال 2010 قرار دارد. او سومین رییس این شرکت بود که در سال 1949 به شرکت پیوست و در سال 2002 از سمت خود کناره‌گیری کرد تا ساتورو ایواتا جای او را بگیرد. یامائوچی به خاطر تبدیل شرکت نینتندو از یک شرکت سازنده کارت‌های‌هانافودا در ژاپن به یک شرکت میلیارد دلاری بازی‌های کامپیوتری در جهان شهرت دارد.
هیروشی یامائوچی در 7 نوامبر سال 1927 در کیوتوی ژاپن متولد شد. وی در سن 12 سالگی به مدرسه‌ای در کیوتو رفت و در آن جا تصمیم گرفت در رشته حقوق یا مهندسی تحصیل کند اما جنگ جهانی دوم باعث ترك تحصیل او شد. از آن جایی که یامائوچی در آن زمان برای جنگیدن خیلی جوان بود برای کار به یک کارخانه نظامی‌فرستاده شد. هیروشی در زمان اتمام جنگ در سال 1945 به دانشگاه واسدا رفت تا در رشته حقوق تحصیل کند.
نینتندو در 23 سپتامبر سال 1889 توسط «فوساجیرو یامایوشی»، پدربزرگ هیروشی یامائوچی، تاسیس شد و از آن زمان از هر نظر قدیمی‌ترین و با تجربه‌ترین شرکت در صنعت بازی بوده است. این شرکت تا اکتبر سال 2008 بیش از 470 میلیون دستگاه و حدود 7/2 میلیارد نرم افزار برای این دستگاه‌هایش فروخته است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : همکلاسی، علمی آموزشی، دانستنیها، 
برچسب ها : هیروشی یامائوچی، میلیاردر، رمز موفقیت، ژاپنی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 15 فروردین 1394


سلام دوستان عیدتون مبارک 
امیدوارم که سالی خوب همراه با موفقیت
 سلامتی و شادابی در انتظارتون باشه 
ایشالا!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 1 فروردین 1394

لیلا حاتمی: آها همسایه عمه عشرت مطمئنا پول قرض میده، خیلی وضعش خوبه، خیلی هم باهم دوستیم، ریزترین چیزامونو بهم می‌گیم، توی اوج دورانی که من ذهنم منفی‌باف شده بود، این به دادم رسید، تز دکتر جاویدان و مثبت‌اندیشی‌هارو این یادم داد!
بهرام رادان: همین جوری پولای من بدبخت رو نفله کردی... کلاس کنکور برم ماما بشم. دکتر کرمانی برم لاغر می‌کنه، لاغر بشم سکه می‌ده به آدم، بریم دیزین با بچه‌ها، دلم می‌خواد سایت داشته باشم، قبض تلفن می‌اومد قد یه کباب سلطانی، بریم با بچه‌های وبلاگ نویس آران و بیدگل، بریم اردهال سر خاکِ سهراب سپهری، مث بچه فنچ شونزده هفده ساله، زنِ گنده پا شدی رفتی قمصر کاشون جشن گلاب گیرون. گوشت کیلویی خدادتومن می‌ریختی تو قرمه‌سبزی، خریداشم که طومار در طومار، ژامبونش نود درصد باشه، خیارشورش سفت باشه، کلمش بروکلی باشه... اصلا می‌خوام بدونم الان تو این بدبختی و بی‌پولی، این آقای سهراب سپهری میاد ده شاهی بذاره کف دست ما؟

 بی‌پولی – كارگردان: حمید نعمت‌ا...





نوع مطلب :
برچسب ها : کمدیالوگ، لیلا حاتمی، بهرام رادان، بی پولی، سهراب سپهر،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 5 اسفند 1393
⬇⬅ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﺨﻮﻧﺶ➡⬇



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اسفند 1393
پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شدوازدواج کرد،بعد خدابهش یه دخترداد. یه روز خدابهش گفت:یادته چه جوری اشک دخترهارودرمیاوردی؟.حالا خودت دخترداری نظرت چیه؟ ؟؟....تحمل اشکشوداری؟؟.. پسرگفت :فقط میتونم بگم پشیمونم وامیدوارم همه‌ی اونها یی که دلشونوشکستم، منوببخشن. هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترشونداره، پدرهای آیند ه خوب فکرکنید.....زمین گرده ها.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اسفند 1393

Screenshot_۲۰۱۵-۰۲-۰۸-۱۲-۱۸-۱۷-1.png




نوع مطلب : طنز، عکس، 
برچسب ها : وایبر، زن، ورژن قدیمی وایبر، عکس، طنز،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 بهمن 1393





"توکل بر خدایت کن 
کفایت میکند حتما"










نوع مطلب : همکلاسی، مذهبی، 
برچسب ها : توکل، خدا، کفایت میکند، جمله، توکل بر خدا،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 17 بهمن 1393




فرشید رجبعلی_روزنامه قانون (شماره ۴۴۰)





نوع مطلب : طنز، کاریکاتور، 
برچسب ها : فوتبال، ورزشی، جام ملتهای آسیا، روزنامه قانون، کاریکاتور، ویلیامز، داوراسترالیایی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 بهمن 1393
قشنگ مشخصه همتون خیلی درس میخونین.چون هیشکی دیگه پیداش نیست...بابا بسه دیگه اینقدنخونین....حوصلم سررفت ازبس میام میبینم هیچ خبری نیس....یکم ازمن یادبگیرین خخخخ



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 15 دی 1393




مراقبی که میفهمه داری تقلب میکنی 
ولی چیزی بت نمیگه 
گلی است از گلهای بهشت:) )







نوع مطلب : همکلاسی، طنز، طنز، 
برچسب ها : مراقب، تقلب، طنز، امتحان، دانشگاه، جلسه امتحان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 دی 1393




ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻮﺍنکی ﺍﺯ ﺷﯿﺨﯽ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺯﺍﺭﻧﺪ 
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯼ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟
ﺷﻴﺦ ﻗﻮﻃﯽ ﻛﺒﺭﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﺳﻪ ﻧﺦ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﺩﻭ ﻧﺦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻬﺎﺩ
ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﺦ ﺭﺍ ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﯼ ﺩﺍﺷﺖ .....
ﻻﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! : ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏)





نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : جوانک، شیخ، سرکاری، طنز،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 8 دی 1393

اینم گذاشتم یکم اعتمادبه نفسمون بیشترترتر بشه!

از نویسنده های خوب وبلاگ, همکلاسیهای گلم که مطلب میذارن تشکر میکنم,دست همتون درد نکنه 


آمار وبلاگ






نوع مطلب : همکلاسی، 
برچسب ها : آمار وبلاگ، بازدید، وبلاگ دانشجویی، وبلاگ دانشگاه لرستان،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 آذر 1393


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوند روزانه
Online User
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Click Here To Navigate