تبلیغات
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91 - مطالب . زهرا وطن دوست
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91
بخند تا دنیا به روت بخنده
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ



وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین


*************************

و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.





mehdimoradi7mir@yahoo.com
mehdimoradi7mir@gmail.com


مدیر وبلاگ : مهدی مرادی
⬇⬅ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﺨﻮﻧﺶ➡⬇



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اسفند 1393
پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شدوازدواج کرد،بعد خدابهش یه دخترداد. یه روز خدابهش گفت:یادته چه جوری اشک دخترهارودرمیاوردی؟.حالا خودت دخترداری نظرت چیه؟ ؟؟....تحمل اشکشوداری؟؟.. پسرگفت :فقط میتونم بگم پشیمونم وامیدوارم همه‌ی اونها یی که دلشونوشکستم، منوببخشن. هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترشونداره، پدرهای آیند ه خوب فکرکنید.....زمین گرده ها.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اسفند 1393
قشنگ مشخصه همتون خیلی درس میخونین.چون هیشکی دیگه پیداش نیست...بابا بسه دیگه اینقدنخونین....حوصلم سررفت ازبس میام میبینم هیچ خبری نیس....یکم ازمن یادبگیرین خخخخ



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 15 دی 1393
ﻋﺎﺷﻖ ﺗﯿﺘﺮﺍﮊ ﺁﻧﺸﺮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻡ
" ﺁﻧﻪ " ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﺬﺷﺖ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ... 
ﺑﺎﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﻬﻢ ﮐﻮﺩﮐﯿﺖ...
ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ
ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﺖ
ﻭ ﺩﺭ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺩﺍﺭ ﻣﻼﻝ ﺁﻭﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺯﻻﻟﯽ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺍﯼ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
" ﺁﻧﻪ " ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﭘﻨﺠﻪ ﻃﻼﯾﯽ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭﯼ
ﺩﺭ ﺁﺑﯽ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭﺁﻭﺭﯼ
ﻭ ﺍﯾﻨﮏ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﻭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎر ﺗﻮﺳﺖ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 11 آذر 1393
دلنوشته
////////////
در گذر از جاده ی زندگی آموختم...
خیلی چیزا رو نمیشه به زور از خدا خواست
اگه چیزی یا کسی قسمتت باشه بهش میرسی نه اینکه به زور و التماس از خدا بخوای و وقتی چند سال از زندگیتو از دست دادی تازه بفهمی اشتباه کردی
اینو فهمیدم که وقتی ناامید و شکست خورده شدی فقط خود خدا میتونه کمکت کنه و وقتی از ته دلت ازش خواستی دوباره میذارت تو راهی که باید از اول میرفتی
فهمیدم که شاید دیر شده باشه اما باید امیدوار بود
فهمیدم که باید قدر خونوادمو بدونمو دوسشون داشته باشم
و فهمیدم که:
گاهی باید از دلواپسی , نگرانی و تردید دست بکشیم و ایمان داشته باشیم که همه چیز درست خواهد شد
شاید نه آنگونه که ما انتظار داریم بلکه آنگونه که صلاح در آن است...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 9 آذر 1393

من اونیم که 
من اونیم که سایه ام نداشت
دلش رو توی کوچه جا گذاشت
همون که تو دلش غمارو کاشت
غیر از این سکوت چیزی برنداشت
من اونیم که گریه می کنه
همون که بغض و ول نمی کنه
همون که هیچکی باورش نکرد
اشک و عاشق گونه می کنه
صدام که سر به آسمون کشید، دلای عاشق و به این جنون کشید
خدا ببخشه اونو که نموند
که قلب سادمو اون به خون کشید
عشق ادعا سرش نشد، آخرش نشد
که یاد من بره
آسمونو باورش نشد ، کبوترش نشد
دوباره بپره
من اونیم که خیره رو دره، خوشیشو میده غصه می خره
که حالش از همیشه بدتره
دل نمیده و دل نمی بره
کسی که با کسی قدم نزد
تو خونه عکسی غیر غم نزد
سری به قلب عاشقم نزد
اونکه رو دلم زخم کم نزد(خدا بیامرزدش...روحش شاد)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 4 آذر 1393
آیا شما هم نیمکت...دارید ؟

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛
از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی ؟
سرباز دستپاچه جواب داد :
قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم !

لویی ، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست ؟
افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده
من هم به همان روال کار را ادامه دادم !

مادر لویی او را صدا زد و گفت :
من علت را میدانم ،
زمانی که تو 3 سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود...!
و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند !

فلسفه ی عمل تمام شده ،
ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد !

روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم ، بی آنکه بدانیم چرا ؟

آیا شما هم این نیمکت را در تغذیه خود ،
روان خود ،
خانواده خود ،
اعتقادات دینی خود
و جامعه خود مشاهده میکنید...؟؟

امروز و هرروزتان پر از آگاهی و بینش!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 4 آذر 1393





پیوند روزانه
Online User
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Click Here To Navigate