تبلیغات
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91 - مطالب طنز
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91
بخند تا دنیا به روت بخنده
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ



وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین


*************************

و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.





mehdimoradi7mir@yahoo.com
mehdimoradi7mir@gmail.com


مدیر وبلاگ : مهدی مرادی
مردی حاشیه خیابون بساط پهن کرده بود، زردآلو هر کیلو ۲۰۰۰ تومن، هسته زردآلو هرکیلو ۴۰۰۰ تومن. یکی پرسید چرا هسته اش از زرد خود زردالو گرونتره؟؟؟ فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه. مرد کمی فکر کردُ گفت، یه کیلو هسته بده . خرید و همون نزدیکی نشست و مشغول شکستن و خوردن شد با خودش گفت: چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردالو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!! چه زود هم اثر کرد علی اکبر دهخدا



نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : زردالو ، دهخدا، عقل رو زیاد میکنه، داستان کوتاه، هسته زردالو،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 دی 1394
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگ٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد، هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار، اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام. شرح حكایت (دیدگاه بازاریابی استراتژیک) ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم‌تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یك طرف هزینه كمتری به مردم تحمیل می‌كند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌كند كه به او پول بدهند. «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.» شرح دوم حکایت (دیدگاه سیستمی اجتماعی) ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشت. او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن- را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست می آورد. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » شرح سوم حکایت (دیدگاه حکومت ماکیاولی) ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت. او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم، شما نقره را بر می دارید آنها احساس می کنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست آورده بود.



نوع مطلب : طنز، علمی آموزشی، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : ملانصرالدین، بازاریابی استراتژیک، بازاریابی، مدیرت بازرگانی، سکه طلا و نقره، روش بازاریابی، داستان مدیریتی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 آبان 1394


ﺩﺭﯾﮏ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺑﻬﺸﺖ ﺟﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ؛
ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﻠﯿﺴﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺁﺷﭙﺰﻫﺎﯾﺶ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ،
ﺻﻨﻌﺘﮕﺮﺍﻧﺶ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ، ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﭼﯿﻨﯽ ،ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﺶ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ
،ﺣﻮﺭﯾﻬﺎﯾﺶ ﻣﺎﻧﮑﻨﻬﺎﯼ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺳﻮﯾﯿﺴﯿﻬﺎ ﺍﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻨﻨﺪ.
ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺟﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ؛
ﭘﻠﯿﺴﻬﺎﯾﺶ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺁﺷﭙﺰﻫﺎﯾﺶ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪﯼ ، ﺻﻨﻌﺘﮕﺮﺍﻧﺶ
ﭼﯿﻨﯽ ، ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ، ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﺶ ﺳﻮﯾﯿﺴﯽ ،
ﺣﻮﺭﯾﻬﺎﯾﺶ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﻨﺪ




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، 
برچسب ها : بهشت، جهنم، مدیریت، ایرانی، انگلیسی، کارگران، دانستنیها،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 شهریور 1394


ﺭﻓﺘﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﺗﺨﻤﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
ﮔﻔﺖ ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ؟؟
ﮔﻔﺘﻢ ﭖ ... ﮔﻔﺖ ﺧﻔﻪ ﺷﻮ . ﭼﯿﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﻭﻧﺎ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻦ ﻫﯽ
ﻣﯿﮕﯿﻦ ﭖ ﻥ ﭖ. ﭖ ﻥ ﭖ
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﭘﻨﯿﺮﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ.
ﺑﺪﺑﺨﺖ ﮐﻠﯽ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﭘﻨﯿﺮ ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭖ ﻥ ﭖ ﻣﺘﺮﯼ.
ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻢ




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : پ ن پ، مغازه، طنز،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394


استادم گفت:
چرا تو ارزشیابی اساتید بهم ۱۲ دادی؟
بهش گفتم:
من به شما ۱۲ ندادم شما خودت ۱۲ گرفتی:|
هاااااای دلم یکم خنک شد




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، طنز، 
برچسب ها : استاد، ارزشیابی، دانشجو، نمره، طنز،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394

 رفتم سوپر مارکتی دیدم بالای در مغازه نوشته این مغازه مجهز به دوربین مدار بسته می‌باشد.  موقع حساب کردن نگاهی به سقف و گوشه وکنار انداختم ولی هیچ اثری از دوربین ندیدم.  گفتم: این دوربین مدار بسته کجا نصب کردید؟ اشاره به قاب بالای سرش کرد که دیدم کلمه الله نوشته شده...  و گفت: این بهترین دوربین مدار بسته جهان است و نوشته من هم برای یادآوری مردم می‌باشد که بدانند همیشه یک نفر اعمال ما را زیر نظر دارد و او خداوند است.  خیلی جمله اش تاثیر گذار بود... همینجوری که اشک میریختم چند تا چیپس و پفک پیچوندم زدم بیرون








نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : دوربین مداربسته، بقالی، مارکت، الله، مغازه، نوشته بامزه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 17 فروردین 1394

Screenshot_۲۰۱۵-۰۲-۰۸-۱۲-۱۸-۱۷-1.png




نوع مطلب : طنز، عکس، 
برچسب ها : وایبر، زن، ورژن قدیمی وایبر، عکس، طنز،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 بهمن 1393




فرشید رجبعلی_روزنامه قانون (شماره ۴۴۰)





نوع مطلب : طنز، کاریکاتور، 
برچسب ها : فوتبال، ورزشی، جام ملتهای آسیا، روزنامه قانون، کاریکاتور، ویلیامز، داوراسترالیایی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 بهمن 1393




مراقبی که میفهمه داری تقلب میکنی 
ولی چیزی بت نمیگه 
گلی است از گلهای بهشت:) )







نوع مطلب : همکلاسی، طنز، طنز، 
برچسب ها : مراقب، تقلب، طنز، امتحان، دانشگاه، جلسه امتحان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 دی 1393




ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻮﺍنکی ﺍﺯ ﺷﯿﺨﯽ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺯﺍﺭﻧﺪ 
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯼ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟
ﺷﻴﺦ ﻗﻮﻃﯽ ﻛﺒﺭﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﺳﻪ ﻧﺦ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﺩﻭ ﻧﺦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻬﺎﺩ
ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﺦ ﺭﺍ ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﯼ ﺩﺍﺷﺖ .....
ﻻﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! : ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏)





نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : جوانک، شیخ، سرکاری، طنز،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 8 دی 1393




ﺷﯿﺦ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﻪ ﻓﻼﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﮔﻔﺖ : ﺳﻬﻞ ﺍﺳﺖ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻓﻼﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ
ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ .
ﮔﻔﺖ : ﻣﺘﻠﺐ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ
ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻓﻼﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ
ﺩﺭ ﺩﻭ ﺭﺷﺘﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﯿﺮ ﺗﺘﻠﻮ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﻫﻒ ﻫﺶ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ .
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻠﻖ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ ﻭ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺨﺴﺒﺪ ﻭ ﺑﺨﺮﺩ ﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻠﻖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺘﺪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ دﺭﺱ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﺧﺮ ﺗﺮﻡ ﻫﻢ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﺪ.
ﺟﻤﻊ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺷﻮﻕ عربده ها بزدند و جامه ها بدریدند و ﺭﺍﻫﯽ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ بگشتند!!!







نوع مطلب : همکلاسی، طنز، 
برچسب ها : شیخ را گفتند، دانشجو، بیست، معدل، امتحان، طنز، دانشگاه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 25 آذر 1393


٭ ﺍﮔﺮ ﺗﺎ 27 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻧﺸﺪﯼ،ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ
ﻣﻠﺤﻖ ﻣﯿﺸﻮﯼ
ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ
٭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ، ﻣﮕﺮ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻠﯿﺲ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ
٭ ﺍﮔﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺎﺧﺖ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺨﺮﯾﺪ،ﻓﻘﻂ ﻧﺼﻒ
ﻗﯿﻤﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﻧﺼﻒ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﻟﺖ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺁﻟﻤﺎﻥ
٭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺬﺭ ﻣﻮﺟﻪ ﻣﯽ
ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﻨﯽ
ﻧﯿﺠﺮﯾﻪ
٭ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻨﯽ، ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺍﺏ
ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺳﺖ
ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ
- ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ، ﺳﻔﺮﻩ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺍﯾﺮﺍﻥ   




نوع مطلب : طنز، دانستنیها، 
برچسب ها : قوانین عجیب کشورها، کره شمالی، طنز، سفره، ایران، ایتالیا،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 7 آذر 1393
شما هم مثل من قبل از شروع امتحان فکر میکنید همه چی یادتون رفته؟
بعد که میرید سر جلسه مبینید :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه بااااباااا واقعا همه چی یادتون رفته ^_^





نوع مطلب : همکلاسی، طنز، 
برچسب ها : طنز، امتحان،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 3 آذر 1393

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - طنز روز

رضا ساکی



بعد از باخت یک بر صفر:

هنوز شروع نکرده‌ایم. وقتی شروع کنیم همه را می‌بریم.

بعد از باخت دو بر صفر:

هنوز هم شروع نکرده‌ایم. از هفته بعد منتظر ما باشید.

بعد از باخت سه بر صفر:

شروع کرده‌ایم اما تا پایان فصل هنوز راه زیادی داریم.

بعد از باخت چهار بر صفر:

می‌توانستیم چهارتا بزنیم اما چهارتا خوردیم. فوتبال است دیگر. نامرد.

بعد از باخت پنج بر صفر:

توپ امروز گرد بود، ما روی توپ مکعبی حساب کرده بودیم.

بعد از باخت شش بر صفر:

این ذات فوتبال است که وقتی گل نزنی گل می‌خوری. نامرد.

بعد از باخت هفت بر صفر:

امروز روز ما نبود، قبلا به فدراسیون تذکر داده بودیم امروز روز ما نیست اما برایمان بازی گذاشتند. نامردها.

بعد از باخت هشت بر صفر:

حریف ما حتی استحقاق مساوی را هم نداشت اما نمی‌دانیم چطور شد هشت تا به ما زد. نامرد.

بعد از باخت نه بر صفر:

ما آنقدر موقعیت‌هایمان را از دست دادیم که حریف نه گل به ما زد، نامرد.

بعد از باخت ده بر صفر:

من به تیم نامرد حریف تبریک می‌گویم.

بعد از باخت یازده بر یک:

خوشحالم که توانستیم روی کار تیمی به گل برسیم!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، مربی فوتبال، نامرد، گل، رضا ساکی، ایسنا، طنز ورزشی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 شهریور 1393
          
شنبه 7 تیر 1393
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/386/1157699/1480765_1392590154320545_1701802265_n.jpg




نوع مطلب : طنز، کاریکاتور، 
برچسب ها : اصن یه وضیه، شانس، بدشانسی، این دقیقا شانس منه، طنز، کاریکاتور، خنده،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 29 خرداد 1393
09090909.jpg




نوع مطلب : طنز، دانشگاه، 
برچسب ها : طنز، آخر ترم، امتحانات، استاد، دانشجو، خرخون، آخر ترم (امتحانات)،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/386/1157699/9999999999.jpg




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، دانشگاه، عکس، 
برچسب ها : پول ندارم، پولت میکنم، دانشگاه، شهریه، طنز، پیامک طنز، عکس،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393
ایرانسل ، ساعت 7 صبح:
تنها با 500 تومان برنده خودروی بی ام و باشید
.
.
.
ایرانسل ، ساعت 2 ظهر:
تنها با 250 تومان از تیم محبوبتان حمایت کنید
.
.
.
.
ایرانسل ، ساعت 12 شب:
شما یک آهنگ پیشواز رایگان برنده شدید.هنوز دیر نیست برای شرکت در قرعه کشی.تنها با 100 تومان
.
.
.
.
ایرانسل ، ساعت 4 صبح:
تو رو به ابرفـــــــــرز به من بگو پس با اون 5000 تومنی که امروز از بابات گرفتی میخوای چیکااااااااااااار کنی؟!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، ایرانسل، بابات، جایزه، جوک، تیم محبوبتان، قرعه کشی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 فروردین 1393

به 4 چیز اعتماد نکن
!

http://banki.ir/images/stories/-Golsa/92/Aban/20Aban/img11334836.jpg.


اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه
دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه
سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم
چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، دانشگاه، 
برچسب ها : به 4 چیز اعتماد نکن، همکلاسی، دختر، تقلب، استاد، آخرترم، امتحان،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 فروردین 1393
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺧــﺮ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:ﺗﻮ ﺑﺎﺭ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺩ؛ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ؛
ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﻮﺩ؛ﻭ ۵۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ!
” ﺧــــﺮ ” ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺣﺪﺍﻭﻧﺪﺍ؛ﻣﻦ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﺮ ﺑﺎﺷﻢ؛ﺍﻣﺎ ۵۰ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﺮﻡ
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ .. ﻋﻤﺮ ﻣﺮﺍ ۲۰ﺳﺎﻝ ﮐﻦ.
ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ “ ﺧـــﺮ ” ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺳـــﮓ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ
ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ؛ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﯾﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ .. ﻭ ۳۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ !
“ﺳــــــﮓ ” ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ! ﻋﻤﺮ ﻣﺮﺍ
۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻦ. ﻭ ﺧﺪﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺳﮓ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ
ﮐﺮﺩ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ “ ﻣﯿـــﻤﻮﻥ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯿﭙﺮﯼ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﻠﮏ
ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ﺗﺎ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺷﻮﻧﺪ؛ﺗﻮ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ
ﻣﯿﮑﻨﯽ!
“ ﻣﯿــــﻤﻮﻥ ” ﺟﻮﺍﺏﺩﺍﺩ:ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮﯼ
ﻃﻮﻻﻧﯿﺴﺖ .. ﻣﺮﺍ ۱۰ﺳﺎﻝ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ! ﻭ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ..
ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺍﻧــــﺴﺎﻥ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ! ﻭ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺭﯼِ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺴﻠﻂ
ﻣﯿﺸﻮﯼ؛ ﻭ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ !
“ﺍﻧــــــﺴﺎﻥ ” ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺮﻭﺭﻡ؛ ﺁﻥ ۳۰ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺮ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ؛ ﺁﻥ
۱۵ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ؛ﺁﻥ ۱۰ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ !! ﻭ
ﺧﺪﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ !
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﻂ ۲۰ﺳﺎﻝ
ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!
ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ۳۰ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ”
ﺧـــﺮ ” ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ!
ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ , ۱۵ﺳﺎﻝ
ﻣﺜﻞ “ ﺳــــﮓ ” ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪ ۱۰ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ “ ﻣﯿــــﻤﻮﻥ ” ﺍﺯ
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻭ
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﻨﺪ !! ۰ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ
ﺍﺳﺖ




نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : طنز، خداوند، انسان، خر، عمر، ازدواج، زندگی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 فروردین 1393
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/386/1157699/bbbbbbbb.jpg




نوع مطلب : همکلاسی، طنز، دانشگاه، عکس، 
برچسب ها : روزهای رفتن به مدرسه، طنز، عکس خنده دار، شب جمعه، گریه بچه، خنده، طنز درس،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 اسفند 1392


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


پیوند روزانه
Online User
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Click Here To Navigate