تبلیغات
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91 - مطالب داستان خیلی کوتاه
دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه لرستان ورودی 91
بخند تا دنیا به روت بخنده
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
درباره وبلاگ



وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین


*************************

و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.





mehdimoradi7mir@yahoo.com
mehdimoradi7mir@gmail.com


مدیر وبلاگ : مهدی مرادی
مردی حاشیه خیابون بساط پهن کرده بود، زردآلو هر کیلو ۲۰۰۰ تومن، هسته زردآلو هرکیلو ۴۰۰۰ تومن. یکی پرسید چرا هسته اش از زرد خود زردالو گرونتره؟؟؟ فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه. مرد کمی فکر کردُ گفت، یه کیلو هسته بده . خرید و همون نزدیکی نشست و مشغول شکستن و خوردن شد با خودش گفت: چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردالو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!! چه زود هم اثر کرد علی اکبر دهخدا



نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : زردالو ، دهخدا، عقل رو زیاد میکنه، داستان کوتاه، هسته زردالو،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 دی 1394
خانم کشیش دانش آموزان را دور خود جمع کرد و رو به آنها گفت: هر کس بگوید بزرگترین مرد تاریخ کیست این سکه را به او پاداش می دهم ، یکی ارسطو را معرفی کرد ، یکی گفت سقراط ، دیگری انیشتن را ، اما خانم کشیش هیچکدام را نپذیرفت در این هنگام جاناتان یک پسر یهودی بود دستش را بالا برد و گفت به نظر من بزرگترین مرد تاریخ عیسی مسیح هست . خانم کشیش گفت آفرین او را تشویق کنید و سکه را به جاناتان داد. در هنگام زنگ تفریح خانم کشیش کنجکاو شد جاناتان را صدا کرد و گفت چه شد که گفتی عیسی مسیح بزرگترین مرد تاریخ هست . جاناتان نگاهی به معلم انداخت و گفت : همه می دانند که حضرت موسی بزرگترین مرد تاریخ است اما من گفتم عیسی مسیح تا آن سکه را از آن خود کنم. « مهمترین نکته در زندگی ، سرمایه گذاری کردن روی موفقیت ها نیست هر احمقی می تواند این کار را بکند مهم این است که موقعیت ها را بشناسیم این اقدامی است که به هوش و فراست احتیاج دارد ، وجه تمایز میان انسان های با هوش و انسان های احمق محسوب می شود.» « ویلیام بولیتو »



نوع مطلب : علمی آموزشی، داستان خیلی کوتاه، روانشناسی، 
برچسب ها : بزرگترین مرد تاریخ، داستان مدیریتی، داستان کوتاه، داستان، کشیش، مسیح، موسی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 آبان 1394
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگ٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد، هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار، اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام. شرح حكایت (دیدگاه بازاریابی استراتژیک) ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم‌تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یك طرف هزینه كمتری به مردم تحمیل می‌كند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌كند كه به او پول بدهند. «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.» شرح دوم حکایت (دیدگاه سیستمی اجتماعی) ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشت. او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن- را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست می آورد. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » شرح سوم حکایت (دیدگاه حکومت ماکیاولی) ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت. او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم، شما نقره را بر می دارید آنها احساس می کنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را به دست آورده بود.



نوع مطلب : طنز، علمی آموزشی، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : ملانصرالدین، بازاریابی استراتژیک، بازاریابی، مدیرت بازرگانی، سکه طلا و نقره، روش بازاریابی، داستان مدیریتی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 آبان 1394




ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻮﺍنکی ﺍﺯ ﺷﯿﺨﯽ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺯﺍﺭﻧﺪ 
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯼ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟
ﺷﻴﺦ ﻗﻮﻃﯽ ﻛﺒﺭﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﺳﻪ ﻧﺦ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﺩﻭ ﻧﺦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻬﺎﺩ
ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﺦ ﺭﺍ ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﯼ ﺩﺍﺷﺖ .....
ﻻﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! : ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏) ‏)





نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : جوانک، شیخ، سرکاری، طنز،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 8 دی 1393
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺧــﺮ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:ﺗﻮ ﺑﺎﺭ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺩ؛ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ؛
ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﻮﺩ؛ﻭ ۵۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ!
” ﺧــــﺮ ” ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺣﺪﺍﻭﻧﺪﺍ؛ﻣﻦ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﺮ ﺑﺎﺷﻢ؛ﺍﻣﺎ ۵۰ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﺮﻡ
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ .. ﻋﻤﺮ ﻣﺮﺍ ۲۰ﺳﺎﻝ ﮐﻦ.
ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ “ ﺧـــﺮ ” ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺳـــﮓ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ
ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ؛ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﯾﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ .. ﻭ ۳۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ !
“ﺳــــــﮓ ” ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ! ﻋﻤﺮ ﻣﺮﺍ
۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻦ. ﻭ ﺧﺪﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺳﮓ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ
ﮐﺮﺩ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ “ ﻣﯿـــﻤﻮﻥ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯿﭙﺮﯼ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﻠﮏ
ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ﺗﺎ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺷﻮﻧﺪ؛ﺗﻮ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ
ﻣﯿﮑﻨﯽ!
“ ﻣﯿــــﻤﻮﻥ ” ﺟﻮﺍﺏﺩﺍﺩ:ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮﯼ
ﻃﻮﻻﻧﯿﺴﺖ .. ﻣﺮﺍ ۱۰ﺳﺎﻝ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ! ﻭ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ..
ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺍﻧــــﺴﺎﻥ ” ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ! ﻭ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺭﯼِ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺴﻠﻂ
ﻣﯿﺸﻮﯼ؛ ﻭ ۲۰ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ !
“ﺍﻧــــــﺴﺎﻥ ” ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺮﻭﺭﻡ؛ ﺁﻥ ۳۰ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺮ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ؛ ﺁﻥ
۱۵ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ؛ﺁﻥ ۱۰ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ !! ﻭ
ﺧﺪﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ !
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﻂ ۲۰ﺳﺎﻝ
ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!
ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ۳۰ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ”
ﺧـــﺮ ” ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ!
ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ , ۱۵ﺳﺎﻝ
ﻣﺜﻞ “ ﺳــــﮓ ” ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪ ۱۰ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ “ ﻣﯿــــﻤﻮﻥ ” ﺍﺯ
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻭ
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﻨﺪ !! ۰ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ
ﺍﺳﺖ




نوع مطلب : طنز، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : طنز، خداوند، انسان، خر، عمر، ازدواج، زندگی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 فروردین 1393
ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﺪﺭﮎ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﭙﻠﻢ !
ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺣﻘﻮﻗﺸﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ .
ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺮﯼ ﺗﻮﯼ ﭘﻮﺳﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ
ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﺗﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺑﯿﺎﺩ!
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﮐﻪ ﺷﻠﻮﻍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﭘﺴﺮﻩ ﺗﻮﯼ ﻗﻔﺲ ﭘﺸﺘﮏ ﻭﺍﺭﻭ ﻣﯿﺰﺩ
ﺍﺯ ﻣﯿﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﻣﯿﺮﻓﺖ .
ﺟﻮﮔﯿﺮ ﺷﺪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻩ!
ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻤﮑﮑﮑﮑﮑﮑﮑﮏ
ﺷﯿﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭﺵ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﻫﻨﺶ ﮔﻔﺖ،
ﺁﺑﺮﻭ ﺭﯾﺰﯼ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺩﺍﺭﻡ !!!...




نوع مطلب : طنز، دانشگاه، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : جوان بیکار، باغ وحش، طنز، کمک، داستان خیلی کوتاه، خنده دار، میمون،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 دی 1392
رسیــدن کــربــلا . .
وقتـی خیــمه ها رو بر پا کردن
بالاترین نقطه رو دادن بــه حضـرت عبــاس ،
حسین فاطمه فرمودن : تو بــرو خیمه ات رو تو بلنــدی بـزن ،همه بفهمن مــا
عبـاس داریم ، همه بدونــن ما یــه علمــدار داریم،
بذار بچه هام دلشون قــرص باشه،یه حال خوبی بود دیدن خیمه عمو
دلگــرمی بچــه ها، هرجا میــومدن نگاها به خیــمه ی عبــاس بــود ،
امــا روز عاشورا . . .
وقتــی عمود خیــمه رو زمیــن زد ، دشمن دیــد خیــمه ی عبــاس
زمیــن خورده ...
گفتــن :حالا وقتــشه . . .


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/386/1157699/ho.jpg






نوع مطلب : مذهبی، داستان خیلی کوتاه، 
برچسب ها : محرم، کربلا، خیمه، ابالفضل، امام حسین، عاشورا، حالا وقتشه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 آبان 1392





پیوند روزانه
Online User
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Click Here To Navigate